تبليغاتX
سبز اندیش بادرود
پاسخ خود آزمايي آرايه هاي ادبي سوم انساني سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 11:17


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

پاسخ خود آزمايي ادبيات فارسي سوم انساني سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 11:15


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

اوزان عروضی شنبه بیست و ششم فروردین 1391 10:53
تقدیم به دانش آموزان پیش دانشگاهی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

ایرج میرزا شاعر طنز پرداز یا....! شنبه ششم اسفند 1390 13:1


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

شاعر عصر مشروطیت عارف قزوینی شنبه ششم اسفند 1390 12:57
عارف پس از کودتاى رضاخان به همدان تبعید شد و پس از چند سال عزلت و گوشه نشینى در سال 1312 ه.ق درگذشت و در صحن بقعه ابوعلى سینا به خاک سپرده شد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

شاعر مردمی عصر بیداری شنبه ششم اسفند 1390 12:28
تاریخ ادبیات سوم:

سید اشرف الدین گیلانی (نسیم شمال) از جمله شاعرانی است که در میان مردم بیش از طبقه روشنفکر جامعه جایگاه دارد امّا نمی توان از تاثیر این شاعر بر حامعه پیرامون خود چشم بر گرفت.

شاعر مردمی که با ظهور رضاخان وی را مجنون نامیدند وبه بهانه ی جن.ن تا پایان عمر در زندان ماند.



مطلب حاضر نگاهی است به  نمونه اشعار معروف سید اشرف الدین گیلانی معروف به نسیم شمال.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

هفت خط! شنبه پانزدهم بهمن 1390 12:11


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

http://www.persiancards.com/ clip-viewyalda.htm

نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

نتایج نهایی آزمون سراسری سال 1390 بادرود سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 1:37
http://www.badrodcity.blogfa.com/post-506.aspx
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

آن روزها!! یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 18:14
http://www.babafars.ir/news/2010/11/post_373.php
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

شریعتی که بود؟ دوشنبه هفتم شهریور 1390 5:51
مصاحبه مقام معظم رهبری در تاریخ 30خرداد 1360 همزمان با پنجمین سال درگذشت دکتر علی شریعتی با روزنامه جمهوری اسلامی.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

نمونه سوالات ادبيات دوم پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 12:6
ادبيات دوم رياضي  و علوم انساني خرداد۱۳۹۰
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

حق با شماست! دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 0:33
قصه ی قاضی دیوان بلخ!
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

یک داستان از مثنوی معنوی دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 1:31
فروختن صوفیان بهیمه ی مسافر را جهتِ سماع

ابتدا به نثر

يك صوفي مسافر, در راه به خانقاهي رسيد و شب آنجا ماند. خرش را آب و علف داد و در طويله بست. و به جمع صوفيان رفت. صوفيان فقير و گرسنه بودند. آه از فقر كه كفر و بي‌ايمانی به دنبال دارد. صوفيان, پنهاني خر مسافر را فروختند و غذا و خوردني خريدند و آن شب جشن مفّصلي بر پا كردند. مسافر خسته را احترام بسيار كردند و از آن خوردني‌ها خوردند. و صاحب خر را گرامي داشتند. او نيز بسيار لذّت مي‌برد. پس از غذا, رقص و سماع آغاز كردند. صوفيان همه اهل حقيقت نيستند.
از هزاران تن يكي تن صوفي‌اند باقيان در دولت او مي‌زيند
رقص آغاز شد. مُطرب آهنگِ سنگيني آغاز كرد. و مي‌خواند: « خر برفت و خر برفت و خر برفت».
صوفيان با اين ترانه گرم شدند و تا صبح رقص و شادي كردند. دست افشاندند و پاي كوبيدند. مسافر نيز به تقليد از آنها ترانة خر برفت را با شور مي‌خواند. هنگام صبح همه خداحافظي كردند و رفتند صوفي بارش را برداشت و به طويله رفت تا بار بر پشت خر بگذارد و به راه ادامه دهد. اما خر در طويله نبود با خود گفت: حتماً خادم خانقاه خر را برده تا آب بدهد. خادم آمد ولي خر نبود, صوفي پرسيد: خر من كجاست. من خرم را به تو سپردم, و از تو مي‌خواهم.
خادم گفت: صوفيان گرسنه حمله كردند, من از ترس جان تسليم شدم, آنها خر را بردند و فروختند تو گوشت لذيذ را ميان گربه‌ها رها كردي. صوفي گفت: چرا به من خبر ندادي, حالا آن‌ها همه رفته اند من از چه كسي شكايت كنم؟ خرم را خورده‌اند و رفته‌اند!
خادم گفت: به خدا قسم, چند بار آمدم تو را خبر كنم. ديدم تو از همه شادتر هستي و بلندتر از همه مي‌خواندي خر برفت و خر برفت, خودت خبر داشتي و مي‌دانستي, من چه بگويم؟
صوفي گفت: آن غذا لذيذ بود و آن ترانه خوش و زيبا, مرا هم خوش مي‌آمد.
مر مرا تقليدشان بر باد داد اي دو صد لعنت بر آن تقليد باد
آن صوفي از طمع و حرص به تقليد گرفتار شد و حرص عقل او را كور كرد.

نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |

غلامیات که بودند؟ پنجشنبه هفتم بهمن 1389 1:36

متوكّل عبّاسي دوازده هزار كنيز داشت؛ و زماني در مجلس ضيافتي كه برپا داشته بود، چهارصد كنيز خواننده و رقصنده با جامه‌هاي گوناگون ايستاده بودند كه در دست هر يك سيني‌اي پر از ميوه و گل بود. رسم خاصي نيز متداول بود و آن اينكه گروهي از كنيزاني كه در مجالس گوناگون و بار عام‌ها شركت مي‌كردند, با لباس غلامان ظاهر مي‌شدند, و در ملأ عام در كاخ ها به گردش درمي‌آمدند؛ و آنان را «غلاميّات» مي‌ناميدند .

نوشته شده توسط محمد علی فردوسی  | لینک ثابت |